جمعه بیست و ششم مرداد 1386
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
Footbinding
Footbinding رسمی است که به مدت 1000 سال بر روی زنان چینی صورت میگرفته است.در قرن 10 شروع شده و در اوایل قرن 20 خاتمه یافته.در این سنت پاهای دختران جوان در سن 6 سالگی و اغلب زودتر از آن در باند های بسیار سخت و محکمی پیچیده می شده است به طوری که پای ان ها نمیتوانست به طور طبیعی و نرمال رشد کند.بلکه به طور ناخوشایندی پاهایشان زشت و برآمده میشد.و بیشتر از 10_15 cmرشد نمیکرد.و باوجود رشد دختر و بلوغ وی پاهای او هم چنان کوچک و معلول باقی میماند.و آمادگی کامل داشت برای عفونت ،فلج و تحلیل رفتن بافت عضلانی.
این سنت تنها در میان طبقه ثروت مند چین و به خصوص در مناطق شمالی چین رایج بود.درزمان سلسله qing این رسم در میان همه طبقات اجتماعی به جز طبقه فرودست محبوب شد.به این دلیل که طبقات محروم تر اجتماعی به نیروی کار زنان در مزارع خود نیاز داشتند و این عمل نیروی آن ها را می کاست.امروزه یکی از دلایل آشکار ناتوانی در میان زنان کهنسال چینی همین سنت footbindingمی باشد.
این رسم تا قرن 20 ادامه یافت تا زمانی که یک گروهی مرکب از چینی ها و مسیونرهای غربی بر ضد footbindingو اصلاح این سنت شکل گرفت.وتحصیل کردگان چینی به این نتیجه رسیدند که این سنت باعث میشود در مقابل خارجیان بربر جلوه کنند.وهمین طور فمنیستها هم برای رهایی زنان از رنجی که میبردند در مبارزه با این سنت دست به کار شدند.
و بعد از سقوط ساسله qingجمهوری جدید چین این سنت را ممنوع اعلام کرد و به زنان گفته شد که از بستن پاهایشان بپرهیزند تا مبادا کشته شوند.و بعد از این ممنوعیت، پاهای برخی از زنان ½_1 اینچ رشد کرد.گروه هایی برای حمایت از لغو footbinding از طریق ایجاد یک پیمان توافقی میان خانواده ها مبنی براینکه قول میدهند فرزندان پسر خود را به عقد دخترانی درآورند که پاهای خود را نبسته اند شکل گرفت.
با وجود ممنوع شدن این سنت امروزه هم چنان ندرتا دیده میشود که خانواده هایی هنوز این رسم را در مورد دختران خود اجرا میکنند.
از نظر مردان پاهای بسته شده boundfeet بسیار زیباتر و هوس انگیز تر به نظر میرسید. به طور کلی مردان هیچ وقت پای بسته شده زنان با باندهای مخصوص را نمیدیدند.به این دلیل که زنان پاهای خود را در کفش های مخصوصی به نام lotus shoes پنهان میکردند.به گفته feng xun اگر زنان کفش های خود را در آورند. و باند ها را باز کنند.آن حس زیبا شناسی مربوط به هوس انگیز بودن پاهایشان برای همیشه از بین میرود.
بسیاری از دانشمندان ادعا میکنند که نقش هوس انگیز بودن bound feet به دلیل قدم های کوچک و نحوه راه رفتن زنانی است که پاهایشان بسته شده و درون کفش قرار گرفته.
و همین طور ادعا میکنند که بسته بودن پاهای زنان و همیشه پنهان بودن آن ها از دید مردان خود عامل اصلی وسوسه انگیز جلوه کردن پاهای زنان چینی میباشد.
از زمانی که کودک دختر در حدود سنین 4_7 سال میباشد .مادر یا مادر بزرگ شروع به بستن پاهای او میکند.این عمل را درست در زمانی آغاز میکنند که قوس کف پای کودک هنوز رشد کافی نکرده .وبه این ترتیب انجام عمل درد کمتری را متوجه کودک مکند.این عمل معمولا در طول ماه های زمستان صورت میگیرد.
در مرحله اول پاهای دختر را در مایع گرمی مرکب از herbیک نوع داروی گیاهی و خون حیوان قرار میدهند.در مرحله بعد ناخن پاهای او تا جایی که امکان دارد کوتاه میشود تا جلوگیری شود از فرو رفتن آن در گوشت و متعاقب ان عفونت.سپس برای اماده کردن پاهای او به نرمی آن را ماساز میدهند.سپس باندهایی از جنس کتان یا ابریشم که قبلا در همان ترکیب hurb و خون حیوان خیسانده شده اماده میشود. وبعد تک تک انگشت ها شکسته میشود و در باندها پیچیده میشود.باندهایی که پس از خشک شدن جمع میشوند .و محکم به طرف پاشنه پا کشیده میشوند.و امکان دارد برای انجام شدن این عمل یک شکاف عمیقی در کف پا ایجاد شود.
این عمل هر دو روز یک بار انجام می شود.و هر بار که عمل صورت بگیرد باندها محکم تر بسته میشود . دردش نیز به مراتب بیشتر خواهد شد.
از عوارض رایج bound feetعفونت میباشد.ناخن های پا رشد میکنند و باعث عفونت گوشت میشوند.
که در نهایت امکان دارد منتهی به مرگ فرد شود.خواب رفتن پا از دیگر عوارض ناشی از bound feet است.هر چه قدر که فرد بیشتر پا به سن میگذارد عوارض بیشتری گریبان گیرش میشود.و راه رفتن برایش مشکل تر.
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
وبلاگ من تقریبا دیگه متروکه شده.ولی این 11 امشب جدا روحم رو شاد کردا...!
نویسنده:
شنبه 9 تير1386 ساعت: 17:7
چيكار كنم الان گريه كنم؟ مينيويسي كه مردم دلشون برات بسوزه. خيلي خودخواهي. خودخواه ترين دختري كه تو عمرم ديدم. فكر ميكني فقط تو آدمي اي كاش ميشد بهت فحش بدم تا عقدهايي كه ازت دارم خالي بشه. ولي هيف از طرفي هم خيلي دوست دارم(خوشحال نشو عاشقت نيستم.دنبالتم نيستم) و اينكارات ميزارم به حساب بچه بودن و جنبه ي دانشگاه نداشتنت... خيلي خيلي ازتو عصبانيم بگو چكار كنم؟ دلم ميخواد بزنمت خيلي هم بزنمت...از دست كاراي خودخواهانه ي تو داغونم...
این شماره 11 طفلکی چه قدر از من دلخوره.یاد ندارم که این همه از دست کسی ناراحت شده باشم که بخوام این همه عقده ایش کرده باشم.به هر حال احساس غرور میکنم چون اولین باره که میشنوم یکی رو داغون کردم.هر کی هستی حقته. تنها راهی هم که واسه خالی شدنت بهت پیشنهاد میکنم اینه که بشینی و تا میتونی بزنی تو سر خودت که لیاقتت همینه.نتیجش رو به من بگو.شک ندارم زود خوب میشی.
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
فکر نکنم دیگه این وبلاگ رو به روز کنم.ولی مطمئنم چند سال دیگه خوندن دل مشغولی هایی که روزگاری برام دغدغه بود.خیلی جالب باشه....!
فکر و دید ما آدم ها چه قدر زود تغییر میکنه.و همه چیز چه قدر زود برامون کوچیک و بی ارزش میشه.
این وبلاگ و خاطراتش و حتی آدم هاش.خیلی واسه من کوچیک شدن.خیلی زیاد.باید نقل مکان کرد ...!
پنجشنبه نهم فروردین 1386

دوشنبه ششم فروردین 1386
یک روز در کاشان
چند وقت پیش با بچه های انجمن علمی بعد از کلی دوندگی و التماس موفق شدیم برای اردوی یک روزه به کاشان از ریاست محترم دانشکده و شورای فرهنگی کسب مجوز کنیم.جای دوستان خالی واقعا خوش گذشت.هرچند ترس از حضور همیشه در صحنه حراست کمی محدودمان میکرد.ولی با این وجود به ما که بد نگذشت...
از حمام فین کاشان شروع کردیم.چیزی زیادی درباره اش نمیدانم.چون کسی نبود که راهنماییمان کند.چیزی که برای خودم جالب بود گرم بودن آب همه حوضچه هاست.طوری که میشد باهاش یه حموم حسابی کرد.باغ فین زیباترین قسمت مجموعه بود با درختانی دارای قدمت چندین ساله.حمومم حموم های قدیم.چه حالی میکردن نامردا.
اینم چند تا عکس از باغ فین کاشان که یکی از دوستان با ذوقمون هنرنمایی کرده:
این آب که میبینید از دل زمین می جوشه گرمه...!
مقصد بعدی خانه طباطبایی ها بود.بی نظیر ترین معماری بود که تا به حال دیده بودم.خانه طباطبایی ها فقط 4 حیاط داشت.و در هر حیاط حوضچه هایی.خانه طباطبایی ها ان قدر بزرگ و تودر تو بود که فرصت نکردیم به همه اترق ها و پستو هایش سرک مبکشیم.نوع معماری به گونه ای بود که به راحتی در میان ستون ها و راهروها راهی که آمده بودی را کاملا گم میکردی.و سر از جای دیگری در می آوردی.جاب تر از همه اینکه زیر زمینی به عظمت خود بنا با چندین پله که به زیر زمین هدایت میشد در زیر بنا ساخته شده بود.
این منم.اون بالا وایسادن خیلی احساس قدرت داشت مخصوصا اگر رئیس دانشکده رو با این کارت اذیت کنی و بندازی تو هول و ولا که نکنه از اون بالا برت شی بایین...!

مقصد بعدی منطقه نیاسرو آبشار نیاسر بود.از زیبایی ابشار هر چه بگویم کم است.شاید عکس هایی که از آبشار گرفتیم اندکی بتواند گویای آن همه زیبایی که من دیدم باشد.
در همان نیاسر خانه ای بود که در آن دستگاه عرق گیری موجود بود.و انواع عرقیات از جمله گلاب و نعنا و یونجه(که بسیار مورد توجه دوستان قرار گرفت)و...به شیوه سنتی به دست می آمد.دست آخر تبلیغات جناب عرق گیر در وصف خواص انواع عرقیات موثر واقع شد و دوستان با خرید انواع عرقیات.عرق گیر را با عرق هایش تنها گذاشتند.در میان همه عرقیات عرق یونجه که دارای خاصیت چاق کنندگی بود بسیار مورد توجه دوستان و از جمله خودم قرار گرفت(شاید به مدد این یونجه ها اندکی چاق شدیم).جناب عرق گیر میگفت به دلیل همین یونجه خوردن است که گوسفندان در یک چشم به هم زدن چاق میشوند و رشد میکنند.(دست ایشان درد نکند فقط گوسفند نبودیم که شدیم).
چهارشنبه یکم فروردین 1386
خداحافظ 85 نکبت بار...
سال 85 تمام شد.خدارا شکر.
سال 85 بدترین سال زندگی من بود.در تمام 20 سال زندگی ام همیشه تنها بودم.اما تنهایی سال85 به گونه ای دیگر بود.شاید دردناک ترین نوع تنهایی
با آغازسال 85 با جدایی از کسی که مرا اولین بار با معنای دوست داشتن آشنا کرد ضربه بدی خوردم.اثرات آن اتفاق هنوز هم در من هست.اما درست با تحویل سال.همه ان خاطرات با هم بودن و جدایی و دورغ ها و پستی ها را تنهای تنها به سال 85 سپردم.و با خاطری آسوده و به دور از کینه خودم را به اولین ثانیه های سال جدید سپردم.
سال گذشته با مریضی تنها تکیه گاه زندگی ام همراه بود.مادرم مبتلا به سرطان شد.روزها و شب های سختی بود.سخت تر از توان تصورم.تنهایی خودم،اشک،زجه های مادر،درد،زخم،بیمارستان، شیمی درمانی،تهوع،ریزش موهایش،کلاه گیس،بی مهری های پدرم،.....همه روزم با این صحنه ها شب می شد دو همه شب هام کابوس روزم بود.نه پدری بود که خستگی هایم را در آغوششش زار بگریم.نه دوستی بود که دستم را بگیرد.پدر بزرگ مادری هم که تنها باز مانده ازابا و اجدادمان بود در همان روزهای سخت و نفرت انگیز به رحمت خدا رفت.بیچاره مادرم.حساب که کردم سال گذشته 12 نفر از بستگان رو از دست دادیم.سال عجیبی بود.دلم میخواهد از سال85 و همه خاطرات و حوادثش زودتر خداحافظی کنم وخودم را به سرنوشتی که سال 86 برایم رقم زده بسپارم.پس خداحافظ ای 85 نکبت بار.خداحافظ..........
امیدوارم سال جدید رو سیاهمان نکند.با شجاعت و دلی پر از امید به استقبالش میرویم.
نوروز 86 را به همه دوستان تبریک میگویم...

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
این روزها
امشب شب چهار شنبه سوریست هر چند به نوعی یوم الشک می باشد.اما به هر صورت از صدای خمپاره ها پیداست که یوم الیقین است.چه شادی های عجیبی داریم این روزها؟!
در این مدتی که نبودم اتفاقات و برخورد های عجیبی روزمرگی ام را با خود درگیر کرده بود.برخود هایی که موضوع همه کابوس های شبانه ام بود.نه اینکه این نوع برخورد های ابتدایی و ادم هایی که حقارتشان را به رخ دیگران می کشند برایم مهم باشند.نه هرگز این طور نبوده.کابوس شبانه ام بود چون قادر به درک نبودم. قادر به درک هیچ کدام از رفتار ها و برخورد های پیرامونم نبودم.پسرکی که که روزگاری به من عاشق بودو من نیز شاید... بی رحمانه مرا دعوت به آشنایی با معشوقه جدیدش میکند.عجیب تر از این چه میتواند باشد که درست چند هفته قبلش با این بهانه که در این مدت قهرو سکوت احساس کودکانه اش با کسی نبوده و نیست مرا دعوت به آشتی دوباره میکند...!نمیفهمم معنی این برخوردها را.نمیدانم شاید من در درک روابط اجتماعی مشکل دارم.اما به نظرم این نوع روابط کمی پیچیده تر و عجیب تر از حد معمول است.فکر میکنیم با این نوع برخوردها به نوعی سعی در جبران خلائ های روانی خود داشته باشیم.اتفاقات عجیب دیگری هم افتاد که ترجیح میدهم ذهنم را بیش از این با بیانشان درگیر نکنم.
اما بهترین اتفاق این بود که با دوستان دانشکده ای یک حلقه فکری ایجاد کردیم.گروه خوبی است برای من که خیلی مفید بود.فقط در اولین جلسه کلی علامت سئوال درمورد مارکسیسم در ذهنم ایجاد شد که که دارم براشون دنبال جواب میگردم.یک اتفاق دیگر هم افتاد 19 اسفند من یک سال دیگر به مرگ نزدیک تر شدم.این روزها مرگ برایم هیجان انگیز ترین اتفاق است....
سه شنبه دهم بهمن 1385

طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی، فرناز سیفی، روزنامهنگار، فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان هنگام خروج از کشور دستگیر شدند. انگیزه سفر آنان شرکت در یک کارگاه آموزشی روزنامهنگاری در دهلی هند بود.
پس از دستگیری این سه تن ماموران امنیتی به همراه آنان به منزلشان رفتند و پس از بازرسی منزل و جمعآوری وسایل شخصی آنان مانند کیس کامپیوتر، کتاب و دست نوشته آنان را به بند 209 زندان اوین منتقل کردند.
پ.نوشت:گویا عصر روز یک شنبه آزاد شدند...!
پنجشنبه چهاردهم دی 1385
میبخشید که این همه بی خود شدم،چه میشه کرد گرفتارم دیگه...!یه نگاهی به این گالری عکس بندازید برای من که خیلی جالب بود.



